انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن
انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن

ناقص الخلقه

     بنام دوستدار زیبایی‌ها   


اتوبوس که اییستاد خودم به داخلش کشیدم و خوشحال که صبح زود به مقصد خواهم رسید. هوا هنوز تاریک بود. داخل اتوبوس فقط سه صندلی خالی دیده می‌شد یکی جلو و دوتا آخر، چون اول صبح بود بیشتر چشمهایم به خواب آشنا بود تا دیدن مناظر بیرون ، پس رفتم انتهای اتوبوس نشستم. آنچه بنام اسلام امروز اجرا می‌کنیم سری شرقی و تنی غربی دارد!
از صداهایی که در اتوبوس ولوله می‌کردند کفری بودم ولی علاجی نبود چشمهایم را بسته بودم ولی گوشهایم را قادر نبودم ببندم.
دو نفر خانم که جلوی من بودند صدایشان را می‌شنیدم که سخنان‌شان زجه بود و معلوم بود که در حال رفتن به سر مرز برای انتقال به افغانستان هستند.
ولی تکلم و لهجه آنها همشهری می‌نمود نه افغانی!
کنجکاویم گل کرد پس گوش تیز داشتم که چه می‌گویند و زجه آنها از چیست. یدیم بنده خداها همشهریان حقیر هستند که بعلت گذشتن از سن ازدواج و نیاز داشتن به شوهر همسر افغانی‌ها شده‌اند و دارای خانواده و بچه ، امام امروز بعلت نامعلوم(و مشخصی) باید به کشور برادر بروند از چهره‌هایشان(چشمم شروع بکار کردند) پیدا بود که وضع مالی بدی نباید داشته باشند ، پس همسر افغانی شدن آنها حتما علل مختلفی می‌توانسته داشته باشد مثل زیبایی ظاهری، طول کشیدن مدت تحصیل، ناز آوردن به خواستگاران کم پول و بی‌مال، یا مدرک پائین‌تر از خود و.....
گوشها را بردم بسوی برادران افغان که درد آنها دیگر چیست و پچ،پچ را کنند. آنها با کودکان دلبند خود مشغول بودند نصفه راه رفسنجان- کرمان طاقتم طاق شد از یکی سوال کردم چرا به وطن می‌روید و ضعیف‌ها را به درد فراق پدر - مادر و خانواده‌اشان دچار می‌کنید؟ و قضیه چیست؟
گفت: ما اینجا کار می‌کردیم و با آنها ازدواج کرده‌ایم و حالا هم که می‌خواهیم بازگردیم به کشورمان نباید همسران‌مان را ببریم؟ ما دیگر نمی‌توانیم اینجا اقامت داشته باشیمز یا اقامت‌مان تمام شده یا اصلاً غیرقانونی در اینجا بوده‌ایم.... در هر حال بعلت پایان کار یا ورود غیرقانونی و .... و یا حل شدن مشکلات‌مان در کشور خودمان داریم برمی‌گردیم!
آیا حق نداریم همسرمان و فرزندانمان را همراه خود ببریم؟
جوابی نداشتم بدهم!
از یکطرف گلایه‌ها و زجه‌های زنانی که از ناچاری یا اجبار یا به علل گفته شده یا گفته نشده و نیاز به همسر و کانون خانواده قرار گرفتن تن به ازدواج نامعلوم داده می‌نگریستم و از طرف دیگر به سخن قانونی و درست و حق مرد افغانی!
فکرم در دو عالم سیر میکرد آنچه که امروز عرف شده است و حقوق زنان زیادی که بدون همسر تا آخر عمر معزب می‌مانند و در عذاب و یا مردهایی که بعلت هم رنگ جماعت شدن با اینکه همسران آنها به آنها اجازه ازدواج می‌دهند جرئت ازدواج ندارند یا مرد‌هایی که توان و مکنت داشته و می‌توانند طبق قانون اسلام و با عدالت و اجازه همسر اول خود ازدواج مجدد کنند ولی این عرف بی‌منطق اجازه چنین کاری را به آنها نمی‌دهد که یک زن دیگر نیز تحت حمایت خویش در آورند.چرا وقتی یک زن می‌داند که باید شوهرش همسر دیگری به هر علتی بگیرد و این اجازه را به او می‌دهد و شرع و قانون هم ولی عرف نه!؟؟
...و فکرم بسوی زنانی می‌رود که در عنفوان جوانی شوهر خود را از دست دادند و با اینکه برایشان خواستگارهایی خوبی هم پیدا شدند ولی از ترس همین عرف جامعه و حرف بی‌خود مردم! تن به ازدواج ندادند و در عزب ماندند و سوختند و ساختند و حتی مردند.
اینها را کنار سخنان کسانی می‌گذارم که سخنان و عرف جامعه را مطابق شریعت می‌دانند و سپس دادشان را تا آنسوی آبها می‌دهند که در اسلام حقوق زن رعایت نمی‌شود ولی هیچگاه نشده به خود زحمت دهند که ببینند اسلام برای فطرت انسانها حکم داده است و برای حل مشکلات آن. نه برای ظواهر و حرفهای بظاهر قشنگ و هزار مشکل ساز.
یکی از مجوزهای اسلام که با عرف آنرا کنار زده‌ایم و قوانین غرب را با شرق بهم آمیخته‌ایم و خودمان هم نمی‌دانیم چه پخته‌ایم و مشکلاتی که برای جامعه زنان ایجاد کرده‌ایم و ترک‌تازی می‌کنیم که حقوق زنان رعایت نمی‌شود همین است.
چقدر گذاشتید که قوانین اسلامی رعایت شود و بعد ببینید که اشکالاتش کدام‌است.
آنچه که به نام اسلام اجرا می‌کنیم نه اینکه اسلام نیست یلکه موجودی ناقص‌الخلقه است از سر شرقی و تن غربی، بی‌اخلاقی غربی و بی‌قانونی شرقی.

برقرار

به مناسبت روز ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

آمد توطئه ای که دست توانا را بگیرد از ملت معلوم نبود که کوته فکری است یا نداستن مسئله, اما آن پیر جماران بگرفت جلو آنرا و بست راه فتنه را که دشمن ملت و دوست نزدیک‌بین هر دو خواستار آن بودند. معلوم شد بلند نظری او. برقرار و جاودان بود ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

و امروز روز ارتش است. روز بازوی ملت برای دفاع از کشور . همان ارتش که سردارانش چون صیاد و بابایی و .... بر تارک این کشور درخشیدند و روشنی دادند و درس مقاومت و ایثار دادند به هر یک از سربازان این کشور. امروز هم همچنان این دلاور مردان در جای جای کشور چون کوه استوار برای هر نوع دفاع و مبارزه ای با هر کس که خباثت بورزد و بد نگاه کند به این خاک؛ از خارج باشدیا داخل تفاوت ندارد ، او آماده است برای دفع آن. این ارتش همان برادر ملت است و امروز قویتر از دیروز و دیروز هم ارتش قوی بود همانطور که قوی خواهد ماند و برقرار انشاءالله.

تیره

 بنام نور آخر

چشمه‌ای دیدم راه به راهتیره چون آب

در راهی کمتر کوتاه

آن طرف باغی سبز و دور

کوهی سبز به افلاک آبی سر به سر

ابری تار بر کوهی قهوه‌ای سوخته

خاکستر بر اجاق نشسته کاهگلی بی آب

باری است بر دوشم سنگین و طاقت فرسا

سنگین چون بیابان سنگلاخ در کمر کوهی بزرگ

می‌نشینم بر سر راهی به امیدی

نیست شرط عقل بریدن

نیست حقم روز قیر تن

جاریست زندگی در کنارم در برم

بی برم چون شاخه خشک

چون ماری خزیده در آفتاب تموز

ارغوان تن باطن‌اش را ننگرم

شیرین کام زهرش را نچشم

چشم بر در از دور در فراق

فرق است بین در و دیوار

هم کرم و بی بصر ، بی صبر و بی پر

راستش را بگو چه خواهی از بشر

نازم در انگشت نه بر سرانگشت

رازهاست در دست رازق برقرا

بی‌قراری می‌کنی هر دم جای گل

شوق تن دارم که بی‌تن باشم

نیزه‌ها برکشم در کار تو

تیره گشته آنجای افق

ابر و  آب چاه شوق

تار است چشمان گوهری

تاراج گشته قافله در گذری

نازک گشته شیشه‌ی بازی‌ها

بازی گشته همه کارها

گشته کارها سربازی

سربازی و عشق بازی در میان کارزار

زار گشته روزگار امروز ما

با این دیدگاه بی رمق استاد ناب

تقویم بی ورق را چه گویی

سال بی روز را چه بویی

تو در میان و او در نیام

ما کجا اندر سوی شام

می بینم نیلوفر ارغوانی را

فیلی با خرطومی در گونی

ساز تیره تارش کجاست

تار مشکی اشکش چراست

موی طلایی خاکستری

خاکستر تنور چرا مشکی است

اشک ماتم هم امروز تاریک

تاریک هم جزی است از تاری

تار مویی هم به هوای نوریست

ظلمت کابوس هم از جوریست

ظهور آتش

بنام آفریننده آتش

گویند روزی آب جوشی در ضایفتی بر دست مفلوکی بریخت و دستش بسوخت، آب و آتشناله بلند نمود که آی دستم آتش گرفت! آی دستم سوخت.

عارفی که در مجلس بود پرسید: آتش از کجاست؟ آب آتش را خاموش می‌کند در آب که آتش نیست!

مرد بعد از فراغت از سوختگی و آرامش تبسمی نمود.

عارف بگفت: بدان که در آب آتش نیست بلکه ظهور آتش است.

اعمال ما نیز اگر شر باشند باعث ظهور آتش دوزخ می‌شوند هرچند که اکنون آن آتش با این چشم دیده نمی‌شود.

 

گلشن در سال۱۳۵۵

   بسمه تعالی   

گلشن روستایی است  در جنوب شرق انار با فاصله  ١۴کیلومتر و مردمی سخت کوش و فعال در  زمینه‌ کشاورزی  و شهید مهدیزاده از این خطه است.

دارای چندین باب مغازه و کارگاه بوده از جمله ساخت ماشین‌های ضبط پسته و جوشکاری و کابینت و تعمیرگاههای مختلف تراکتور رادیو وتلویزیون ... و فروشگاههای لوازم خانگی ، پوشاک

از جمله صنایع این دهستان به کارخانه گونی بافی و بسته‌بندی پسته می‌توان اشاره نمود.

دارای یک سالن ورزشی است که طرفداران زیادی را از جوانان و زنان و مردان را جذب نموده است.

امروزه این روستا دارای شورا بوده و بیش از 550 خانوار و جمعتی بیش 2500 نفر می‌باشد.

دارای پنج مسجد ( دو مسجد مربوط به شهرک رزمندگان گلشن می‌باشد) و یک آب‌انبار  نیز می‌باشد.

کوی ناصریه اشاره شده در این کتاب یادگاری است بر یکی از موتورخانه‌های آبکشی در دهستان. دهستان فوق زیر نظر امین‌شهر می‌باشد.

دارای یک پمپ بنزین بوده که روستاهای اطراف از آن بهره می‌برند.

این متن از کتابی است از:

 وزارت دفاع ملی

سازمان جغرافیائی کشور

 اداره جغرافیائی

بنام:

فرهنگ جغرافیائی

 آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران

انار

جلد94- چاپ یکم

برگ       NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)

البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است)  می‌باشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط می‌توان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا می‌توانیم پیدا کنیم.

لذا این مجلد کتاب  شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.

 دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد    گلشن   بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه  ۶٩ الی ۶٩ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسم‌الخط کتاب به من نمی‌خورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را می‌آورم و علل آنرا بررسی می‌کنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.

اما گلشن  در این کتاب:

گلشن             GOLSHAN   

ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان

طج(طول جغرافیایی)  َ21   55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 48َ  30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1408متر.کویری، گرم خشک در 14 ک م(کیلومتری)جنوب خاوری انار .

جمعیت: 70 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)61تن(احتماً این عدد 601نفر است یا 610).از طائفه جدیدوعرب.

زبان: فارسی

دین:اسلام؛ شیعه 

کار و پیشه:کشاورزی،باغداری و فرشبافی(25دستگاه)،فرشها با طرح کاشان.

کشت:آبی؛ آب از کاریز و چاه ژرف.

فرآورده‌ها: گندم،جو،پنبه،یونجه و پسته.

رستینی‌ها: پوشش گیاهی برای چرای دام

دارای شرکت تعاونی روستایی،دبستان و یک مسجد.

در جنوب این آبادی کویی بنام ناصریه ساخته شده که وابسته به این روستاست.

بیشتر درآمد مردم آبادی از راه باغداری است.