بنام یار

ساروز وفات شهادت گونه حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیه) را به همه دوستداران خاندان اهل بیت و پیروان حق تسلیت می گویم
و این نوشته را جهت آشنایی با این کریمه اهل بیت تقدیم می دارم
خلاصه ای از زندگی حضرت فاطمه معصومه (س):
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یک مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید که در همان سنین کودکى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.
به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى که «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى کشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوى محل فعلى که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین که قبر مهیا شد دراین که چه کسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.
آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى رسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.
هر کس (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، چنان است که مرا زیارت کرده است
امام رضا (ع)
هر کس عمه ام (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، بهشت پاداش او است .
امام جواد (ع)
بنام یاریگر حق
1- پرهیز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»:
جدال مکن که ارزشت مىرود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.
2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
3- سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.
4- خنده بیجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»:
خنده بیجا از نادانى است.
5- اندیشه در کار خدا
«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت کردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
6- پلیدى خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.
7- شناخت احمق و حکیم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.
8- دوست نادان
«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مایه رنج است.
9- تواضع و فروتنى
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.
10- کلید تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.»:
تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن دروغگویى است.
11- نماز شب، سیر شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد
بنام خالق زیبایی ها
۱۳۸۰/۶/۲۷ برابر با اول رجب در عربستان
ما دیروز صبح ساعت ۶ به جده رسیدیم و ساعت ۲ بعد از ظهر در مدینه در هتل دله سکنی گذیده ایم.
خاطره زیر بمناسبت ماه رجب قلمی می شود امید که مورد استفاده قرار گیرد.
شاید برای کسانی که اول ماه رجب یا ماه رمضان به عمره رفته باشند چه در مدینه یا مکه حال و هوایی دیگر حاکم می شود که برای ماه رمضان با ایران هرچند متفاوت است اما قابل لمس می باشد اما ماه رجب برای ما تازگی خاصی دارد و از این نظر باید افسوس خورد .
طبق معمول مغرب جهت ادای نماز به مسجدالنبی(ص) سه نفری
که با هم بودیم یعنی(علی و اکبر و این حقیر) حرکت کردیم اما وقتی که وارد
شدیم با مناظر جالب برخورد کردیم که قبلا مشاهده نکرده بودیم .
بوی کاکائو و شیر و... و سفره های افطاری که جای٬جای مسجد پهن بود و انسان را به عالم دیگری می برد.
هر
سفره بسته به افراد نشسته بر سر آن نوعی تزیین معنوی و غذایی شده بود.
مقداری نان شیر خرما و کاکائو یا شیر کاکائو و ... به نوعی افطارهای مساجد
خودمان را یادآوری می کرد هرچند از زمین تا زیر آسمان تفاوت وجود داشت. ما
به هم نگاهی معنی دار کردیم یعنی چه؟ مگر ماه رمضان شده؟ بالاخره با کلی
هوشیاری فهمیدیم که رجب است یعنی اکبر تقویم بغلی را که بیرون آورد ۲۹
جمادی الاخره به زمان عربستان اول رجب.
اینجا سفره ها گروه گروه نیست
ولی آنجا هر کس برای خود عالمی بهم زده. ما بعد از نماز عشا سفره می
گسترانیم آنها قبل از نماز مغرب حتی قبل از غروب. همین جا یک توضیح را بدهم
که آنجا تقریباْ با فاصله کمی بعد از غروب آفتاب اذان گفته می شود و حدود
۱۰-۱۵ دقیقه بعد اقامه و نماز. پس تا حدودی معلوم شد که سفره قبل از نماز
برای آنها مفهوم دارد. بالاخره در حرکت بسمت مسجد قدیم جایی که به حرم
نزدیک است و محراب و قبر پیامبر(ص) و صف هایی که از هم فاصله ندارند. ولی
در مسجد به این بزرگی آنطور که ما انتظار داریم فاصله بین دو صف رعایت بشه
نمی شود لذا هرچه نزدیکتر باشی این مسئله برای ما حل شده تر است.
همانطور
که داریم رد می شویم این روزه داران ماه رجب که چقدر هم زیاد هستند تو را
تعارف به نشستن سر سفره می کنند و سخت اعتقاد به ثواب افطاری دادن و ما
همچنان تحریک شده بو طعم غذای ساده آن و اینکه روزه نباشی بر سر سفره
بنشینی؟ بالاخره من که در این موارد طاقت کمتری از خود نشان می دهم دو رفیق
خود را که هنوز خیلی با هم آشنایی نداریم راضی که بر سر سفره نشینیم و
آنها عاقبت قبول کردند یک سفره که دو نفر بیشتر نبودند را انتخاب و با
تعارف آنها نشستیم و با یک علیکی و مساءکم الله بالخیر و(صبحکم الله بخیر و
العافیه)... شکراْ و دیگر بلغوریات عربی.
هنوز در این فکر خود غرقیم که آیا اینها نماز را چگونه می خوانند ؟ یعنی سرسفره و ... و اینکه ما آیا بخوریم چون روزه که نیستیم و برویم برای نماز در همین حین الله اکبر بلند شد و مسئله برای ما حل.!
انگار
که آنها فکر نماز بیشتر از ما بودند همین ده دقیقه بین دو اذان و اقامه
باید سفره جمع شود. خرماهایی که هسته ندارند و بشکل مکعب مستطیل در پلاستیک
بسته بندی شده اند فنجانهای کوچک کاکائو و یا شیر کاکائو و قطعه نانهای
محرک ذائقه و ... در سر سفره افطار همه را به سویی دیگر برده است.
بله
با بسم الله شروع کردند و ما متعجب از این افطار زودهنگام و ما هم آنها را
همرایی کردیم و هنوز خشمزگی آن بیادگار مانده است که کاش اینجا هم از این
خبرها بود.
بعد از افطار سفره که یکبار مصرف است سریع پیچیده و آماده نماز و ما هم با خدا حافظی بطرف مقصد.
دلم راضی نمی شود یک تذکری دیگر را همراه این خاطره نکنم و افسوس دیگر چون می ترسم اگر نگویم در درونم سرطان گردد.
وقتی وارد مسجد نبی می شوی شاید بیش از هزارمتر از ابتدا تا انتها فاصله است و یک صف را که برای نماز تشکیل شده آنقدر مرتب و منظم و صاف است که اگر تیری از این ابتدا روی سینه اولی رها کنی مطمئن باش که تا انتها بک یک نفر هم نمی خورد. اگر آن صف ها را با مساجد خودمان مقایسه کنیم مفهوم صف و نظم می توان گفت اینجا بین شیعیان علی(ع) وجود ندارد و این برای مان خیلی باید گفت زننده است که آنها اینطور منظم باشند و ما اینقدر بی نظم٬ جالب آنکه در مساجد ی که حتی فرشها بصورتی است که جای هر کسی را در یک محوطه مشخص کرده حتی جای پا و مهر باز ما آنقدر مواج و بی نظم می نشینیم که خنده دار می شود یعنی اگر تیری حتی وسط دو صف رها کنی اگر به نفر دومی نخورد حتما سومی را می کشد. چرا اینقدر به نظم بی توجه هستیم؟ آنها وقتی در صف قرار می گیرند پای خود را درست در کنار پای فرد کنار قرار می دهند و با دست ما شیعه ها که وسطشان بی نظم هستیم درست می کنند حتی هیچ صفی را نمی توانی پیدا کنی که به اندازه یک نفر کم داشته باشد به قول آنها خلل داشته باشد آیا صف های نماز جماعت ما خلل ندارد؟ هر چند که خیلی از کارهایشان بخصوص پیرترهای آنها غیر قابل پذیرش و قبول است اما خوبی هایی هم که آنها دارند چرا ما یاد نمی گیریم مگر پیامبری که به آنها توصیه به نظم کرده به ما نکرده و علاوه بر آن اوصیکم بالتقوی و نظم امرکم که از علی(ع) ماست. و آیا اینچنین تشکیل صف نماز جماعت شایسته ماست.این نظم در دور خانه خدا که بصورت دایره هم هست کاملاً مشهود است و هیچ بی نظمی را مشاهده نمی کنید و آیا ما نباید تعجب کنیم.
هنوز آن روزه ماه رجب ..... راستی مگر ماه رجب به ما بیشتر توصیه شده که قدر بدانیم و روزه بگیریم یا به آنها؟ علی در کدام ماه متولد شده است. اصلا این ماه که ماه حضرت علی(ع) است....
با افسوس فراوان که آنچه ما باید به آن بیشتر اهمیت بدهیم دیگران اهمیت داده و از برکات آن استفاده کرده اند و ما در غم اول درجا می زنیم.....
برادرم چرا در صف درست نایستاده ای... اینجا که صف نانوایی نیست... صف اتوبوس هم ..... صف نماز است ..... جلوت خالی است چرا پر نمی کنی ...

بسمه تعالی
عباس آباد روستایی است در شمال شرق انار با فاصله یک 1کیلومتری شهر انار و بعلت نزدیکی به شهرستان انار مهاجرت زیادی از آن به شهر انجام گرفته و از طرفی این روستا قدیمی توانسته در دوره جدید با مهاجرت مقاومت نموده و باقی بماند این روستا یک شهید بنام حسین عبدالهی(شهدای انار ردیف77) تقدیم این نظام و دفاع مقدس نموده است.
دارای شورای مستقل و دهیاری هم میباشد. و مسجد امام حسین علیه السلام زینت بخش روستاست.
جمعیت این روستا امروزه حدود222 نفر
و تعداد 56خانوار .
دارای 9 ضبط پسته بوده و متاسفانه دارای هیچ مغازه و محل تجاری نیست که علت آن نزدیکی به شهر میتواند باشد. از امکانات برق و تلفن و آب آشامیدنی برخوردار بوده ولی تاکنون مردم روستا از گاز محروم بودند که در طرح جدید سال90 انشاءالله از این نعمت نیز برخوردار خواهند شد.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد عباس آباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ۵۴ال ۵۴ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما عباس آباد در این کتاب:
عباس آباد ABBASABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ17 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 53َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1402متر.کویری، معتدل خشک در 3 ک م(کیلومتری) شمال انار .
جمعیت: 25 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش) 87 تن از طایفهی جدید.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی،کارگری و فرشبافی(8دستگاه)،فرشها با طرح کاشان .
کشت:آبی؛ آب از چاه نیم ژرف.
فرآوردهها: گندم،جو،پنبه و پسته.
رستینیها: درختان اسکنبیل؛ پوشش گیاهی برای چرای دام.
مردم این آبادی وابسطه بشرکت تعاونی روستایی آبادی انارهستند.
نکته این شاخ هم خود حکایتی است؛امروز مرا نمیدانم که کدام شاخ را بیان کنم شاخ بز، که همیشه بعنوان پرفسور است و تیز و بران یا شاخ کرگدن که میگویند تک شاخ است و تک در عالم یا شاخ گاو که همیشه در ضربالمثل معرف همه است ولی از همه این شاخها که بگذریم این شاخ آفریقاست که امروز بسیار از شاخ گاو برای آمریکا بدتر مینماید.
گرفتاری آمریکا از همانجایی شروع شده که برایش بهشت بود یک روزی ایران بهترین متحد آمریکا بود شاه ایران دربست در اختیارش بود هر چه آمریکا میگفت دربست در انجام آن هیچ کوتاهی نمیکرد از حضور پرشما مستشاران گرفته تا حق کاپیتالسیون و نفت خلیج فارس تا آنجا که ایران ژاندارم منطقهای شاه محسوب میشد و متحد اول اسرائیل این جمع بندی را داشته باشید سالها میگذرد مثلث اتحاد با آمریکا از یک ضلع ایران محروم میشود آمریکا بجای پیدا کردن علت درد پی معلول است و علت آن هم معلوم است چون استحکام قدرتش این را اقتضا میکند
آمریکا برای پیش برد اهدافش نمیتواند به مردم تکیه کند برعکس شعاری که آمریکا میدهد چون مردم اولاً زیاد هستند دوم مردم همه زیر بار حرف زور نمیروند و سوم مردم منطقه خاورمیانه کانون بحران امروز آمریکا و سخن بنده مسلمان هستند که با مشی آمریکا در تضاد است و آمریکا تحمل این ایده و فکر را بر نمیتابد.
لذا آمریکا ناچار به حکام دستنشانده تکیه دارد و روی آنها تا آخرین نفس میایستد
همانطور که پای شاه ایستاد و همانطور که قبل از آن کوتاه 28مرداد را براه انداخت همانطور که به نامبارک فرعون مصر چشم دوخته بود و تا آخرین دود شدنش ناچار بود که دست پا شکسته و زیر آبی هم کمک کند هم حمایت و بن علی هم همینطور، نگاه او به حکام ریزه میزهای چون عبدالله صالح یمنی یا ملک عبدالله اردنی یا خلیفه بحرینی و بت بزرگشان و آخرین سنگر عبدالله عربستانی... نیز همین قاعده را نشانه رفته حالوروزش مثال زدنی است.
اما این استراژی آمریکاست که ناخواسته او را به این سو سوق داده و هنوز سپده دمی به صبح نمایان شده است و فردایی خواهد آمد که آمریکا باید خودش را جمع کند و منطقه را ترک چرا که هیچ دستنشاندهای را مردم منطقه نمیپزیرند اگر هم حاکمی تحمیل شود عمر چندسالهای بیش نخواهد داشت و دیگر دیکتاتور مادامالعمر و به ارث دهنده نخواهیم داشت این روند پایان یافته است و برگشت آن ممکن نخواهد بود و این چیزی است که آمریکا تا کنون به دروغ مستمسک قرار داده بود و حالا این دروغ شاخدار بر خودش آوار شده از ایران تا شاخ آفریقا و از آنجا تا ریاض و عدن و صنعا و عمان و...
نالههای آمریکا که سراسر عالم را از کاخ سیاه گرفته تا خلیج فارس از رادیو فردا تا بی بی سی و شبکههای ماهوارهای و رادیو فردا و.... همه نشان از سردرگمی آمریکاست و چه بخواهد و چه نخواهد جایی که برایش بهترین سرمایه بود حالا دارد به یک سرمایه سوز تمام عیار میشود.
یک ماه پیش اگر از مرکز استراژی سیا و موساد میپرسیدی که مصر چه اوضاعی دارد اینها آنرا بهترین و مهمترین متحد آمریکا در منطقه توصیف میکردند اگر میگفتی که مصر دارد وارونه میشود هیچکدام باور نمیکردند و بهت میخندیدند و حق هم داشتند و امروز شبانه روز باید بیدار بمانند که شاه بحرین بر سرشان خراب نشود که میشود یک کادر پرستاری یک بیمارستان عکس شاه را روی زمین کوبیده و لگدمال میکند و الموت الخلیفه سر میدهد آیا این حاکم دست نشانده آمریکا میماند باید آمریکا در خواب و خیال چنین تصور کند. هر چند به بحرین عددی نیست ولی 5000 نیروی آمریکایی و ناوگان دریایی آن و نیروی پنجم آمریکا در آن جای خوش کردهاند. اما این اوضاع را مقایسه کنید از حرکن ناوهای نیروی دریایی ایران که از کانال سویز عبور میکند! چیزی که هیچگاه اسرائیل باور نمیکرد ولی شده است، گذرگاه رفح گشوده میشود و اسرائیل و آمریکا هیچ غلطی نمیتوانند بکنند و این چیزی است که مردم منطقه بلکه جهان فهمیدهاند و آمریکا کوشش میکرد که جهان که هیچ بلکه هیج ابوالبشری به این باور نرسد حالا جهان به آن رسیده با این بلا آمریکا چه کند؟!
بعد از فهد، عبداله سوار بر گرده مردم عربستان میشود که حالا اوضاع این کشور متحد آمریکا خود حدیث جداگانه میخواهد ولی بعد از بحرین و یمن بر این آتش زیر خاکستر باید آمریکا نگاه کند و چگونه منافع آمریکا را خاکستر خواهد کرد آنجا گذاشته تا برسد و موقع خوبی نمایان خواهد شد.
پیروزی ایران از این بیشتر میلیونها مصری در یک میدان مرگ بر آمریکا بگویند و شعار سر دهند که مبارک برو! این یعنی دیگر اسرائیل نباید اینجا خیالش راحت باشد. این یعنی یک قدم ایران در اهداف خود پیش رفته، امروز آمریکا و تمام قدرتهای استکباری از انگلیس تا هلند و اسرائیل و... پشت هم شدهاند و یک دو نفر هم در داخل که بجای مغز خاکستر در سر دارند و هوس و هوا و مقام پرستی آنها را کور کرده است جمع میشوند و چندصد نفر اوباش و غارتگر را برای آشوب به خیابان میفرستند و با شعار نه غزه و نه لبنان به خیال خام خود از مردم مظلوم مصر پشتیبانی کنند آخر از نظر منطق اسلام آیا مردم مصر مستحق امداد هستند یا غزه و فلسطین ؟ خب به این اوباش دل خوش کردهاند اما جمعیت میلیونی مصر و تونس و لیبی و بحرین و یمن را نمیبینند، حق دارند که چنین خود را بخواب بزنند
و از ابتدای خلقت چنین بوده که مستکبران ظالم به روش خود رفتهاند و جز مرگ حتمی چیزی بداد آنها نرسیده.
آنها میخواهند حقیقت ایران را از دیگر کشورها پنهان کنند اما ایران یک حقیقت تاریخ است که نور آن در همه جا تلالو دارد و با خاکپاشی نمیشود و نمیتوان نور را خاموش نمود فقط با خاک میتوانند چشمان خود را پر از خاک کرد! همین.
اگر کسی بخواهد واقعیتهای منطقه و تاریخ پیش رو را منکر شود مثل آن دروغ زاده میتواند ،ما کاری با آنها نداریم چنان این شکمهایشان از اموال حرام عبری پرشده است که بدون هیچ حیایی میآید در حالی که مرگ دارد فرعون مصر را فرا میگیرد از آن پشتیبانی میکند یا از عمرسلیمان که من با او دوست هستم خب دوست باش تو خود چه عددی هستی که با یک دست پرورده اسرائیلی افتخار دوستی میکنی !فلاکت و درویزگی تا کجا؟!!!
خب این شاخ آفریقا این هم جای پرسوز آمریکا و اسرائیل و این سوزشی است که برای تاریخ آفریقا و آمریکا ماندنی است و اسرائیل هم که دارد از روی کره خاکی پاک میشود حالا میخواهید باور کنید نمیخواهید قبول نکنید! فرقی در مسئله نمیکند 65 سال قبل هم چنین موجودی پلیدی روی کره جغرافیایی نبود و حالا این اروپا باید یک جایی در درون خود پیدا کند و انسانهای پلیدی که با دسیسه از کنار خود رانده دوباره در کنار خود جای دهد نمیخواهد جای دهد بفرستد آمریکا تا آنجا آرام گیرند اینها از جنس خاورمیانه نبودند پس باید بروند.
به انگلیس هم باید تسلیت عرض نمود چرا که سالها چون روباهی نشسته برای دیگران فریب دیکته کرده حالا میبیند که همهاش غلط نوشته شده!
همهاش! همهاش! غلط است! همهاش اشتباه است!