انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن
انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن

سخن32

یا رب

رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم:

بخشنده ترین شما پس از من، کسی است که دانشی بی آموزد، آنگاه دانش خود را نشر دهد.

کسی که دسته ای از مسلمانان را از خطر سیل یا آتش سوزی نجات دهد، بهشت بر او واجب می شود.

سوگند به آنکه جانم در دست اوست مردم انفاقی دوست داشتنی تر از سخن نیک، نپرداخته اند.

هر درختی میوه ای دارد، میوه دل، فرزند است.

هدیه دادن دوستی به بار می آورد، برادری را تازه می سازد و کینه را می زداید.

خداوند دوست می دارد وقتی کسی کاری را انجام می دهد آنرا به خوبی انجام دهد.

سخن31  سخن30   سخن29  سخن28  سخن 27   سخن 26 سخن 25 سخن24 سخن 23 سخن 22 سخن21 سخن20 سخن19 سخن 18 سخن17 سخن16 سخن 15 سخن14 سخن 13 سخن12 سخن11 سخن10 سخن9 سخن8 سخن 7 سخن 6 سخن5 سخن4 سخن3 سخن2 سخن1

 

وحدت

یا رحیم

شیرین تر از عسل

همچون لطافت مهتاب

به روشنی آفتاب

همچون برق شمشیر آخته

به صلابت کوه

به جاری رود

به تازگی هوای بهاری

به نازگی گل

می دانم که چیست

این همان بهار است

این همان ربیع است

ماه تولد رسول

هفته وحدت مسلمانان

روز نوشتن یک کلام

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمدا رسول الله

از خیمه ها بپرس

یا حق

با تسلیت اربعین حسینی(علیه السلام) به عاشقان پاکباز و عارفان اهل راز و شیعیان آن سرور و مولای آزادگان جهان

***
برگشتم از رسالت انجام داده‌ام
زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام
ناباورانه از سفرم، خیل خارها
تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام
یا نیست باورم که در این خاک خفته‌ای
یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام
بارانم و ز بام خرابه چکیده‌ام
شرمنده سه ساله از دست داده‌ام
زیر چراغ ماهِ سرت خواب رفته‌ام
بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام
دل می‌زدم به آب و به آتش برای تو
از خیمه‌ها بپرس که پروانه‌زاده‌ام
چون ابر، آب می‌شدم از آفتاب شام
تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

***

 رضا جعفری

درمان

یا ستار

رفتیم! که برسیم.

نشستیم! که سخن بگوییم.

ایستادیم! که ببینیم.

ماندیم! که برقرار باشیم.

گفتیم! که ساکت نباشیم.

خوابیدیم! که خستگی بدر کنیم.

از رفتن! که باز مانده ایم.

از ایستادن! که پا درد گرفتیم.

از ماندن! که کسل گشتیم.

از گفتن! که زبان مان موی در آورد.

از خوابیدن! که خسته شده ایم.

من چه کنم؟

که نه دردم درد است.

نه درمانم بی درد.

فردا

یا رحیم

چقدر بی خبرم از فردا

فردایی که ندانم چراست

و چگونه است

امروز را چه کنم

ندانم

چقدر من بی خبرم

از فردا

و فرداها

من این بی خبری را با هزاران خبر عوض نکنم

دانی چرا؟

بی خبری نوعی دیوانگی است

من مجنون چرا نباشم

خندان

حالا فردا را برایم تفسیر کن