انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن
انار

انار

معرفی انار و دلمشغولیهای یک هموطن

جهت

  

یاعفار

   همیشه یک نگاهی در ما وجود دارد که راهنمای ما می شود یعنی هست چگونه بودن و چطور رفتار کردن  جالب است که بدانیم وقتی کار اشباهی انجام می دهیم یک پشیمانی در ما این را بیشتر نشان می دهد که وجود دارد.پس اینکه ما در راهی قرار میگیریم که نباید برویم در یک علت ثانویه است. جایی دیگر منشا اشباه ما شده است کلمه شیطان یک وسوسه بیرونی را باید تداعی کند اگر ما این را درونی کرده باشیم باید به این بی اندیشیم که اکنون وقت خارج کردن است خارج کردن یک نیروی بیرونی که آنرا درونی کرده ایم. خالق متعال وقتی ما را آفریده است بی غل و غش و پاک نهاد و زیبا و عاقل دارای صفات مطهر و در جمال اما چون

عاقل آفریده است پس نیاز داشتیم که اختیار داشته باشیم یعنی نیروی شعور و عاقله بدون مختار بودن یک چیز زاید است. اینکه انسان بگوید من عاقل هستم و اختیاری ندارم یک حرف بی منطق است شما نمی توانید چیزی را بدون ملزومات آن اختیار کنید مثلا فردی را تصور کنید که دست ندارد ولی دستکش دارد آیا با منطق هم خوان است ما اکنون نیاز به مثال نداریم اگر در بیرون آب موجود است در ما و دیگر حیوانات و گیاهان تشنگی نیاز به آب وجود دارد مساله خیلی بغرنج نیست.برای هر نیازی یک یا چند برآورده کننده آن نیاز موجود است  

گرسنگی بدون غذا ممکن الوجود نیست شاید قابل تصور نیز نباشد چون اصلی وجود دارد که می گوید آنچه را تصور می کنید قابلیت موجودیت دارد پس اگر تصور غذا داشته باشیم بی شک گرسنگی را نیز بوجود می آوریم.در عالم خیال و تصور برای انسان آینده بهتر رقم می خورد اگر انسان آن را جامه عمل بپوشد آن بهتری اتفاق می افتد اما می توان گفت آنچه را که ما در تصور پیش بینی نکرده ایم هم عارض می شود یعنی آن در طبیعت آن کشف و اختراع موجود است اما انسان همه آنرا نتوانسته کشف کند. قبل از اختراع تلویزیون انسان در تصور خود چنین وسیله ای را خیلی دور از دسترس می دید اتفاقی در آنسو تر شاید آنسوی جهان اتفاق بی افتاد من در این سو ببینیم.اما در طبیعت این وسیله هدر رفتن وقت و ساعت ها نشستن و ضعیف شدن چشم و...... نیز هست که آنوقتی که وسیله نبود اینها نبود. ما در اینکه چیزی را بدست می آوریم چیز دیگری از دست می دهیم این یک عدالت ازلی تا ابد است یعنی قانون جامعیت است. اگر در آن شک دارید بیازمایید.برای بدست آوردن یک خوبی یک نعمت و... ببینید چگونه چیز دیگری را از دست می دهید شک نکنید پدران ما تلفن نداشتند برای گرفتن یک خبر از روستای کناری همسایه و غیره زمان تلف می کردند ما تلفن که هیچ همراه داریم ولی آنها ساعتها خرم و خوش کنار هم می نشستند و سخن و درد و دل می کردند . ما همراه دادیم چقدر در کنار هم می نشینیم و چقدر درد ودل می کنیم.

 

وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّا  أَن یَشَآءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ‏

و شما نمى‏خواهید جز آنچه خداوند، پروردگار جهانیان بخواهد.

 

تکویر 29

این چه معنی می دهد اگر کل نوشته من برای این آیه باشد دیگر شاید دور از ذهن باشد خداوند در همه چیز اراده دارد پس اختیار یعنی چی یعنی چیز از خود اراده ندارد پس چرا می خواهید عقل را با همزاد اختیار قرار دهید.

این یک نکته شیرین و بحث برانگیز است یعنی چنین باید تبیین کنیم که خداوند خالق همه است چون همه چیز مخلوق است پس هیچ اراده ای خارج از اراده خالق نیست این به معنی جبر نیست نکته ای که باید توجه داشت و جهت دهنده است و راهنما که ملزومات و سنن الهی همان قوانینی هستند که بارها خداوند اشاره کرده که آنها غیر تغییرند پس وقتی قوانین و سنن تغیر ندارد اختیار معنی جاودانه دارد و مشیات الهی است

پس اختیار در این جهت معنی دارد که به اندازه فهم عقلی ما اختیار داریم چون عقل انسان کامل داده شده است اختیار هم کامل است

ما نمی توانیم اراده خود را چون اراده خدا بالا دست آن است اختیار ندانیم نه باید این اراده را چنین معنی کنیم تا این آیه معنی جهت را داشته باشد و ما را به اشباه نیاندازد چون خدا انسان را خلق کرد پس یا سپس اراده کرد که او مختار باشد پس تمام لوازم آنرا در اختیارش قرار داد پس ما دارای اراده هستیم ولی این اراده در ذیل اراده پروردگار است و هیچ خدشه ای هم در این اختیار موجود نیست چون همه لوارم آن فراهم است.

اگر فردی اختیار کند که به خدا کفر بورزد هیچ گاه از او سلب اختیار صورت نگرفته و او نمی تواند بگوید چون من در ذیل اراده خدا بودم او خود می خواسته و اراده کرده بوده من کافر باشم یا من شرارت کنم یا هر شر دیگری نه این فرد خود مختار بوده که راه و جهت راستی پیماید یا جهت شر را چون خالق او اراده کرده که او مختار باشد. در این معنی نباید زیاد نا مفهوم بمانیم.

اگر امیری به یک سرباز اختیار دهد که در کاری خود تصمیم بگیرد او اگر بد عمل کند نمی تواند از خود سلب اختیار و مسوولیت کند. چون در ذیل اختیار امیر بوده است در اینجا او تصمیم گیرنده بود باید راه درست را پیدا می کرد نه اینکه عمل نادرست خود را به امیر نسبت دهد. البته این مثال ناقص است ولی بدای تقریب به ذهن آورده شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تابستان

یا شریف

نمی شود یکسر

باید نشست و دید

گاهی سختی نجات بخش است

گاهی تکان دهنده

مردان سخت آنان اند که در کوره های زمان ذوب نمی شوند و می توانند تحمل کنند

باید صبور بود

نتیجه صبر ..... شیرین.... بسیارشیرین......بسیار زیاد شیرین است... شاید هم بیشتر

تابستان است فصل گرم تلاش و روزهای بلند و شب های صاف و کوتاه

چه کسی قدر این روزها را می داند

کشاورز کشت وکار کرده

ستاره شناس منتظر یک کشف در رصدخانه

شبگرد طلایه جوی

یا کارگر در راه کارخانه سه شیفت

یا معلم ریاضی دارای دانش آموز تجدید شده

تابستان است و فصل تلاش گرم در بلندی روز روشن

هوا صاف است اینجا آسمان مژده بودن دارد

تابستان فصل تعطیلی است یا کار؟

ما تا کی در عکس طبیعت به فعالیت مشغول؟

وجود

یا واجب الوجود

یکی از سوالاتی که برای انسان پیش می آید این است که وجود چیست و ماهیت آن کدام است.

یا کمی جدی تر بپرسیم وجود چه نقشی برای موجود دارد.

من خیال کنم در این سوال جدی جواب را داده باشم اصلاً این وجود است که فرد یا هر موجودی را ایجاد می کند.

یعنی چه؟ راحت است یعنی اگر از موجود وجود را بگیریم دیگر موجود نیست.

نمی دانم چقدر این معنی را در ذهن می شود پرورش داد وجود را کمی رقیق کنیم به ذات می رسیم.

یعنی ذات یک چیز جزیی از وجود است.

در یک زمان و در یک مکان موجود می تواند باشد یا نه؟

این سه بعد از ابعاد هستی هستند یعنی زمان و مکان و بعد دیگر هم وجود است!

شاید بشود دو موجود را در هستی در یک مکان و در یک زمان داشته باشیم ولی در همین نقطه مشترک زمان و مکان وجود آنها یکسان نباشد.

یعنی تصور کنید اگر وجود یک حرکت طولی پیدا کند در همین زمان و مکانی که شما هستید دیگر شما درک و احساس الان را نداشته باشید شاید از سرما یخ بزنید یا از گرما ذوب شوید

شاید بگوید چنین امکانی ناممکن است ولی این ممکنی است که امکان دارد.

وجود شما امروز یک مقدار مشخصی از امواج صوتی و نوری و مغناطیسی و .... را درک می کند یعنی ما می گوییم احساس می کنیم حالا اگر وجود شما را کمی تغییر دهیم مثلا تمام امواج صوتی در این هستی برای شما قابل احساس باشد این یعنی چه؟ یعنی وجود شما کمی تغییر کند حالا رشد داده شود یا چیزی در مفهوم عکس آن و یا چیزی در راستای نمو یا ضد نمو شما از این وجود به آن وجود برسید ! شاید زلزله ای که می خواستم در شما ایجاد کنم همینجا مفهوم شده باشد شما دیگر یا از شدت این امواج وجودتان نا وجود می شود یا از این وجود در رنج و عذاب فراوان خواهید بود.

شما الان بیدارید یک وجود دارید وقتی بخواب می روید مکان و زمان شما عوض نمی شود چون وجود دیگری همزمان در آن مکان و زمان بیدار است این وجود شماست که تغییر می کند یعنی از بعضی چیزها بریده می شوید و به بعضی چیزهای دیگر پیوند می خورید(محدویت).

بنظرم باید بگویم در یک مکان و زمان وجود شما تغییر پیدا می کند تا بیدار شدن بر می گردید به وجود قبلی ولی زمان و مکان به همان صورت طبیعی قبل است.

حالا اگر وجود شما را بصورت دیگر تغییر دهند شما می توانید با اجنه ارتباط پیدا کنید!؟

اگر وجود شما رشد عرضی یا طولی یا ... بدهند شما به موجودی دارای ادراکات دیگر تبدیل می شوید.

یک سگ و یک گاو در یک زمان و یک مکان زیست می کنند این سگ بویایی دارد چند صد برابر آن.

و آن یکی شکمی دارد چند برابر این و هزاران فرق بین این و آن.

حالا درک کنید این دو موجود در یک مکان و یک زمان هستند اما ادراک بین این دو از زمین تا آسمان است. آیا این دو موجود وجود یکسان دارند.

 زمان و مکان و ... در یک کلاس درس و آنچه که از فرستنده معلم ارسال می شود یکسان است از یک وجود نشات می گیرد چرا دانش آموزان و یا دانش پذیران یکسان یاد نمی گیرند! شاید برای شما این جواب من قابل قبول نباشد و بخواهید عوامل دیگری را در این بین بیان کنید حالا در این همه علت که بیان می دارید می توانید یک علت را هم آنچه اینجا گفته می شود قرار دهید(وجود).

وجود یک ترکیبی از ذات و دیگر احساسات در نظر بگیرید و آنچه که ما از آن شناخت نداریم پس چرا مکان و زمان را از وجود جدا کرده ایم چون اینها را می توانیم اندازه گیری کنیم یعنی کمی در شناخت آنها پیشرفت داریم خب چیزهای قابل مقایسه و اندازه گیری را می شود بعد داد.

حالا تمام ادراکات ما همین حسهایی که می شناسیم نیست مثلا حس ششم یا هفتم و غیره اینها برای این است که وجود قابل شناخت نشده البته وجود همین ادراکات نیست ذات نیست عقل نیست هوش نیست دل نیست قلب نیست جان نیست و هزاران نیست دیگر ولی شاید همه اینها هم هست.

هر کس روی قسمتی از این وجود نامی نهاده .

من ترکیبی است از جسم و جان حالا این ادراکات برای جسم هستند یا جان مشخص نیست یعنی درک یک موضوع در هر دو این اثر دارد گاهی چیزی با جسم درک می شود و گاهی با جان بیان می شود.

در هر حال وجود چیزی است که اگر از موجود گرفته شود نیست می شود.

پس یک وجود است

حالا که وجود، وجود دارد پس می تواند رشد و نمو کند می تواند ضعیف شود.

من منظورم از این فلسفه بافی رسیدن به این نکته است که انسان می تواند وجود خود را رشد دهد.

علما و دانشمندان کسانی بودند که این وجود را رشد داده اند.

رشد یک حرکت است حالا از بعد مکان و زمان شاید نباشد ولی بی اثر این دو بعد هم نیست

ریاضی یک علمی است که توانسته ابعاد را تعریف کند یعنی در همه ابعاد مسائل ایجاد یا آنرا را حل کند هر چند که برای نشان دادن در عمل برایمان ممکن نباشد.

فضاء در سه بعد عرض و طول و ارتفاع تعریف شده است حالا اگر برای زمان نیز چند بعد تعریف شود و برای دیگر چیزها هم ابعاد مختلف تعریف شود آنوقت بحث وجود خود یک ترکیب چندین در چندین در چند خواهد شد.

آنوقت چگونه ما با این وجود ضعیف می خواهیم آنرا درک کنیم.

اگر تمام آنچه که موجود است و آنچه موجود می شود را در یک جا جمع و قابل درک کنیم اوضاع خیلی برای وجود ضعیف ما ناشناخته تر خواهد شد پس بهتر که درک ما در یک مقدار محدودی قرار گرفته است.

فرض کنید یک انسان هم زمان می توانست تمام امواج تصویری ماهواره را بدون واسطه احساس کند آنوقت چی می شد مسلم با این وجود امکان تحمل نبود.

انسانی که بخواهد وجود خود را رشد دهد باید آنچه را که خوب می داند را در خود پرورش دهد در این حالت یکسری از ابعاد وجودی او که شاید بد باشد و شاید هم نباشد خودبخود ضعیف می شود.

چرا چون ما در این عالم محدود ساخته شده ایم. مکان و زمان ما را محدود می کنند.

اگر بخواهیم رشد کنیم زمان و عمر خودمان را احتمالاً نمی توانیم زیاد کنیم ولی مثل خیلی از بزرگان می توانیم عرض آنرا یا عمق آنرا زیاد کنیم این می شود که انسانی مثل علی علیه اسلام 1400 سال قبل سخنی را می گوید که هنوز تازه است.

یا گالیله مطلبی را اثبات می کند که هنوز بعد از چند صد سال هنوز برای ما نامفهوم است.

انشتین در باره زمان و ماده فرمولی می دهد که برای ما قابل هزم نیست.

چرا که آنها در وجود خود رشدی ایجاد کرده اند که از این حالت عادی خارج شده اند و درکی نموده اند که دیگران از درک آن عاجز.

 .... شاید اگر وجود ما کمی تغییر کند در همین مکان و زمان ما در برزخ قرار گیریم!

اینطور نیست؟

فرد

بنام هستی هستی بخش

روزی که شده است

آماده هستم برای بود یا نبود

خاطرات را مرور کنم یا ببینم

آه..

....آه

باز گویم تورا در جوانی چقدر بخشنده و مهربان

با گذشت ولذت زندگی

با دیگران همراه و هم صدا

در نگاه این و آن بی تفاوت

از نگاه شان هیچ دل نگرانی نبود

امروز

فرد

خودم

بچه ام

مادرم

همسرم

برادرم

فرد....

امروز من هستم و خودم در پیچیده پیچیدگی خودم

من فرو رفته ام در فرد

چقدر حقیر

از پرواز دراز به کوچ کنج نشین

آنروز رفاقت و همدلی

امروز بی حوصلگی و نازبانی

کو آن صفا

در کوچه ها مانده

همراه من نیامده

یا اورا همراهم نیآورده ام

چقدر مشکل است

نگاه به گذشته

فقط در فرد گم و گور شده ام

جز خود دیگری نبینم تا کی

دیگر نخواهم شد وقتی فرد آمد

خیلی افراد رفتند

....آه

و آه که خود بانی اینکارم

پیری تقصر دارد یا تجربه

نمی دانم

از دست داده هایم خیلی فراوان است

چه کنم؟

آه.....

فرد

باز ناید فردا

فرد از آمدنش متنفرم

چه کنم؟

آه....

 

سخن34

یا رحمان

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم:

 هر کس برای برآوردن نیاز مریض بکوشید، چه آن را برآورده سازد چه از دستش خارج شود ، مانند روزی که مادرش زاده است، از گناهانش بیرون می آید.

ولتر:


زندگانی چون کودکی است که تا به خواب نرفته باید گهواره اش را تکان داد.

مهم از ناشناس:

صرفه جویی به خودی خود هنر و منبع درآمد است.

سخن 33  سخن 32   سخن31  سخن30   سخن29  سخن28  سخن 27   سخن 26 سخن 25 سخن24 سخن 23 سخن 22 سخن21 سخن20 سخن19 سخن 18 سخن17 سخن16 سخن 15 سخن14 سخن 13 سخن12 سخن11 سخن10 سخن9 سخن8 سخن 7 سخن 6 سخن5 سخن4 سخن3 سخن2 سخن1