| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یا رحمان
بسیار شنیدن دارد که برای رسیدن راه کج انتخاب میشود
چرا؟
از عجایب روزگار است انتخاب راه نادرست برای یک سمت درست
آتش را در خرمن انداختن برای گرم شدن
چقدر شیدایی دارد این طریقت
ما نیستیم
چنین بودن نه اینکه سابقه دارد زشتی آن زدگی دارد
بل دلزدگی
نمایندگی راستی در ناراستی
روزی دادن در تاریکی
صید کردن برای نجات
نجابت نداشتن چقدر هزینه دارد
سختی نگاه در آخر
تمنای بی جا
سنگ اندازی در پیش راه
همراهی شیطان
....
کافی است این سطح از بی عقلی
این همه احمقی و فشلی
انگار تاریخ تاریک است
انگار شب پایان ندارد
کافی است تنگی نظر
بازی سخنوری
کمی عمل
بکارگیری شعور
نمایش عقل
بندگی راستین
درستی فکر
داشتن هنر
کافی است کلاس گذاشتن
کافی است بازیگری
ما بازی کن نمی خواهیم
نمایش نمی خواهیم
ما تدبیر می خواهیم
نه کلمه تدبیر در بی تدبیری سراسری
کافی است سنگ زدن به لنگ
کمی عصا بدهید دست بی توان و پای لنگ
ما را رها کنید
سلوک خالص ارائه دهید
امید را با تلاش زنده کنید نه با گنده گویی
کافی است راه و رسم افسونگری
حقیقت را بسازید
و بپیماید
یاور
ره می برم راهی را
کوتاهی میکنم در راهم
مترس از ناهی
شریک این گلایه
فرهنگ ناچاری ناداری است
راستی کلام بیداری است
فراخی افکار فراموشی است
درد بیماری ایمنی است
راه ایمن استواری است
خالکوبی بی محتوایی است
رخ نداشتن سیاهی است
چهره گلگون شادابی است
طراوت ایمان مقاومت است
مقاومت راه صبوری است
مقاومت پشت گفتگو است
گفتگو بدون میدان ذلت است
ذلت پیش عدو شکستن است
شکستن خواست شیطان است
شیطان ناراستی راه است
ناراستی آخرش بی ثمری است
....
غرق شدن در بی ثمری
همین است....
پاشیدن خاک بسوی شمس است
چنگ انداختن به صورت روز است
....
خاک و خاکستر بر این بی عقلی
حتی اگر این بی ثمره ها حسن و جواد باشند
فریدون و ظریف خاک بر سر خود کنید کلاه گشاد پوشاکتان شده.
توبه تاخیر شده
تاخیر را تاخیر نکنید
توبه را دست دست نکنید
تاخیر تاخیر شده
یا حنان
گفت گفتن ندارد که تقصیر اوست
گفتم چرا که گناه از کدام است
گفت تعریف ندارد اگر گردن نگیرد
گفتم چرا که سر دارد و آغاز پس کیست پشت این ابتکار
گفت کس نباید که ادعا کند تقصیر را
گفتم راهی باید جست در آغاز
گفت در شان من نیست چنین گفتار
گفتم بسی شرمنده از اینهمه شکسته نفسی در تقصیر
گفتن ندارد که تو آغاز و شروع و ادامه گناهی هستی بنام تکبر در بی ادعایی
یاحی
چنان بود که هست
روح نواز و پر از پرواز
شوق انگیز و بهروز
کامیاران و بلند پرواز
یا صاحب امر
یا صاحب زمان
نیمه شعبان
کمال ماه است تو در میان
سال نو است میلاد نو شما
مبارک این همزمانی در حضور
تو حاضری و در حضور
ما غایب از میان برای تمنای حضورت
ما را دریاب
ای حاضر حضور عاشقان
یا منان
نزدیک همان نزد
دور به اندازه شب
روز نیست
کمی تاریک و کمی دور
فاصله است
فاصله دور
دورتر از نزد