ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
یا لامکان و زمان
گذر زمان دیدن ندارد که ما هر روز این تسبیح را ورانداز کنیم در دانه آنها
و شادی بی خود کنیم
ریز میشویم که درشتها را نبینبم
خواستگاه را مگذار آن را باید تفکر نمود
هوای شرجی همه نفسم را بریده،غمی سراسر تاریکی را در آسمان میبینم تنگ و ترش کرده،گذاری بسوی شدن نه نشستن
از برای بودن و نه بردن، بودن برای نشستن نه نشستن برای بودن و بردن
چه صدایی باید بلند کرد حالا که اینقدر ریسیدن طناب عمر کوتاه است
پاره کردن آنرا چرا؟
این سوالی سخت و دشوار در پیش روی ماست
چرا آنرا جواب نمییابیم
میتوان اندیشهها را جمع نمود
اما باز بعید بنظر میآید که بتوان یافت
چون دست نایاب است که اینچنین باشد
بود که شد
و هست که باشد
هستی در شدن
و روشن برای حیات، زندگی برای تدام
زمان در گذر
برای ما که محصور در زمان هستیم
میشود گذر نمود از زمان
در زمان
آن زمان میآید
بی آنکه ما منتظرش باشیم